رویدادهای زندگیم به گونهای چیده شدهاند که انگار نقش من ساختن پل است! پلی بین شرق و غرب، بین کهنه و نو، البته در حیطه رشذ شخصی و معنا.
از پس گذر از زمزمه مثنوی افشاری صدای پدربزرگ به راهبههای کاتولیک، از دنیای آکادمیک به محافل راهبهای بودایی، از سمینارهای خودشناسی غرب تا آشرامهای هند از خرابات تا خانقاه، اکنون در سرزمین خود با شخصیت و کلام شمس تبریز و پژواک آموزههای او در بیان بیزمان و مکان مولانا به قرار رسیدهام. همه را بیازمودم، ز تو خوشترم نیامد.
سه دهه است که برایم آموزش به آموختن آمیخته شده است و هر آنچه آموزش دادهام را زندگی کردهام. به همین دلیل واژه مربی را دوست دارم و شخصیت عملگرای شمس تبریز را میستایم.
دکترای فلسفه و ادبیات فرانسه را از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی گرفتهام و چند سال در همان دانشگاه تدریس کردهام. به موازات، از عرفان فارسی، مکاتب معنوی آسیای شرقی و مکاتب غربی آموختهام و به عمل بردهام.
در این مسیر کیمیای عشق آرام آرام و بردبارانه شکل گرفته و قدردان استادان و شاگردانم هستم.
دستاورد این سفرهای بیرونی و درونی روش کیمیای عشق است. باشد تا راه را بر رهروی هموار سازد.
خرسندم که امروز میتوانم مربیان کنونی و مربیان آینده کیمیا را در کنار خود داشته باشم.